دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی consecutive به فارسی
پیدرپی، متوالی، بیوقفه، پشتسرهم
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French consécutif, from Medieval Latin consecutivus, from Latin consequor (to follow).
صفت
پیدرپی، متوالی، بیوقفه، پشتسرهم
Following one after another without interruption.
It rained for four consecutive days.
چهار روز متوالی باران بارید.
متضادها: nonconsecutive، simultaneous
منطقی، دارای ترتیب منطقی
Following in logical order or sequence.
The argument was not consecutive.
استدلال منطقی نبود.
اسم
- جمع
- consecutives
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
دنبالهای از نتها یا آکوردها که از تغییرات متوالی در زیروبمی یک فاصله بهدست میآید
A sequence of notes or chords resulting from repeated shifts in pitch of the same interval.
The piece uses consecutive fifths.
این قطعه از پنجمهای متوالی استفاده میکند.
شکل زبانی که رویدادی را نشان میدهد که از نظر زمانی پس از دیگری میآید
A linguistic form that implies or describes an event following temporally from another.
In some languages, consecutive clauses use a special verb form.
در برخی زبانها، بندهای متوالی از شکل خاصی از فعل استفاده میکنند.
ترجمهی پیاپی
Consecutive interpretation.
She works as a consecutive interpreter.
او به عنوان مترجم پیاپی کار میکند.
اصطلاحها و عبارتها
consecutively
متوالیا، (به طور) پی در پی، به ترتیب
One after another without interruption; in a consecutive manner.
The numbers are listed consecutively from 1 to 10.
اعداد به ترتیب از ۱ تا ۱۰ فهرست شدهاند.
عبارتهای مرتبط
- consecutively
- متوالیا، (به طور) پی در پی، به ترتیب
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه consecutive را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.