دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی corporate به فارسی

شرکتی، وابسته به شرکت

بریتانیایی: /ˈkɔː.pə.ɹət / ˈkɔː.pɹət / ˈkɔː.pə.ɹeɪt/ آمریکایی: /ˈkɔɹ.pəɹ.ət / ˈkɔɹ.pɹət / ˈkɔɹ.pəɹ.eɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Latin corporatus, from corpus 'body'.

صفت

صفت تفضیلی
more corporate
صفت عالی
most corporate
۱.

شرکتی، وابسته به شرکت

Of or relating to a corporation.

The one on Seventh Street is a corporate franchise.

آن یکی در خیابان هفتم یک نمایندگی شرکتی است.

۲.

به ثبت رسیده، دارای شخصیت حقوقی

Formed into a corporation; incorporated.

The company became corporate in 1995.

شرکت در سال ۱۹۹۵ به ثبت رسید.

۳.

مشترک، گروهی، جمعی

Unified into one body; collective.

the corporate authorship of the working group

نویسندگی گروهی کارگروه

۴.

بی‌روح و بی‌آزار، یکسان و بی‌هویت (مانند طراحی شرکت‌های بزرگ)

عامیانه

Soulless and inoffensive; sanitized and sterile, like a design from a large corporation.

The new office has a very corporate feel.

دفتر جدید حس بسیار شرکتی و بی‌روحی دارد.

اسم

جمع
corporates
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۵.

اوراق قرضه شرکتی

مالی

A bond issued by a corporation.

Investors bought corporate bonds.

سرمایه‌گذاران اوراق قرضه شرکتی خریدند.

۶.

فیلم کوتاه آموزشی یا داخلی شرکت

A short film produced for internal use in a business, e.g. for training, rather than for a general audience.

They produced a corporate for new hires.

آن‌ها یک فیلم آموزشی برای کارمندان جدید تولید کردند.

۷.

شرکت مادر (در مقابل نمایندگی)

countableکسب‌وکار

A corporation that franchises, as opposed to an individual franchise.

McDonald's corporate issued a new policy today.

شرکت مک‌دونالد امروز یک خط‌مشی جدید صادر کرد.

۸.

شرکت، گروه شرکتی

countableکسب‌وکار

A corporate company or group.

The corporate announced a merger.

شرکت ادغام را اعلام کرد.

۹.

مدیریت ارشد شرکت

uncountableکسب‌وکارعامیانه

The higher managerial echelons of a corporation.

It came down from corporate.

این تصمیم از سوی مدیریت ارشد ابلاغ شد.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Middle English corporaten, from Latin corporatus.

فعل

سوم‌شخص مفرد
corporates
وجه وصفی حال
corporating
گذشته ساده
corporated
اسم مفعول
corporated
۱۰.

ادغام کردن، به صورت شرکت درآوردن

گذرامنسوخ

To incorporate.

The partners corporated the firm after the charter was approved.

شراکت‌داران شرکت را به صورت شرکت درآوردند پس از تصویب منشور.

۱۱.

ادغام شدن، به صورت شرکت درآمدن

ناگذرامنسوخ

To become incorporated.

The firms corporated into a single entity, each taking a stake.

شرکت‌ها به یک نهاد واحد ادغام شدند و هر کدام سهام خود را گرفتند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه corporate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.