دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی counterbalance به فارسی
وزنهی تعادل، پارسنگ
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From counter- + balance.
اسم
- جمع
- counterbalances
- شمارشپذیری
- countable
وزنهی تعادل، پارسنگ
A weight that is put in opposition to an equal weight so it keeps that in balance.
The counterbalance on the crane prevents it from tipping.
وزنهی تعادل روی جرثقیل از واژگونی آن جلوگیری میکند.
مترادفها: counterpoise، counterweight
نیروی متعادلکننده، خنثیساز
A force or influence that balances, checks or limits an opposite one.
Her calmness served as a counterbalance to his anxiety.
آرامش او در برابر اضطرابش نیروی متعادلکنندهای بود.
مترادفها: counterpoise، equipoise
فعل
- سومشخص مفرد
- counterbalances
- وجه وصفی حال
- counterbalancing
- گذشته ساده
- counterbalanced
- اسم مفعول
- counterbalanced
موازنه کردن، تعادل برقرار کردن با وزنه
To apply weight in order to balance an opposing weight.
The weight of the engine counterbalances the weight of the wings.
وزن موتور وزن بالها را موازنه میکند.
مترادفها: counterpoise، counterweight
متضادها: outweigh
جبران کردن، خنثی کردن
To match or equal in effect when applying opposing force.
Her shyness is counterbalanced by her husband's brashness.
پررویی شوهرش کمرویی او را جبران میکند.
مترادفها: counteract، offset
متضادها: overcome، overpower
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه counterbalance را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.