دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی counterbalance به فارسی

وزنه‌ی تعادل، پارسنگ

بریتانیایی: /ˈkaʊn.təˌbæl.əns/ آمریکایی: /ˈkaʊn.t̬ɚˌbæl.əns/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From counter- + balance.

اسم

جمع
counterbalances
شمارش‌پذیری
countable
۱.

وزنه‌ی تعادل، پارسنگ

A weight that is put in opposition to an equal weight so it keeps that in balance.

The counterbalance on the crane prevents it from tipping.

وزنه‌ی تعادل روی جرثقیل از واژگونی آن جلوگیری می‌کند.

مترادف‌ها: counterpoise، counterweight

۲.

نیروی متعادل‌کننده، خنثی‌ساز

A force or influence that balances, checks or limits an opposite one.

Her calmness served as a counterbalance to his anxiety.

آرامش او در برابر اضطرابش نیروی متعادل‌کننده‌ای بود.

مترادف‌ها: counterpoise، equipoise

فعل

سوم‌شخص مفرد
counterbalances
وجه وصفی حال
counterbalancing
گذشته ساده
counterbalanced
اسم مفعول
counterbalanced
۳.

موازنه کردن، تعادل برقرار کردن با وزنه

گذرا

To apply weight in order to balance an opposing weight.

The weight of the engine counterbalances the weight of the wings.

وزن موتور وزن بال‌ها را موازنه می‌کند.

مترادف‌ها: counterpoise، counterweight

متضادها: outweigh

۴.

جبران کردن، خنثی کردن

گذرا

To match or equal in effect when applying opposing force.

Her shyness is counterbalanced by her husband's brashness.

پررویی شوهرش کم‌رویی او را جبران می‌کند.

مترادف‌ها: counteract، offset

متضادها: overcome، overpower

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه counterbalance را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.