دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی complicate به فارسی

پیچیده کردن، دشوار کردن، بغرنج کردن

بریتانیایی: /ˈkɒm.plɪ.keɪt/ آمریکایی: /ˈkɑːm.plə.keɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin complicatus, past participle of complicare, meaning to fold together.

فعل

سوم‌شخص مفرد
complicates
وجه وصفی حال
complicating
گذشته ساده
complicated
اسم مفعول
complicated
۱.

پیچیده کردن، دشوار کردن، بغرنج کردن

گذرا

To make complex or difficult.

Lack of money and illness further complicated her travel plans.

بی‌پولی و بیماری، برنامه سفر او را بیش از پیش با اشکال مواجه کرد.

۲.

درگیر کردن در موضوعی پیچیده

گذرا

To involve in a convoluted matter.

Don't complicate yourself in issues beyond your understanding.

خود را در مسائلی که فراتر از درک توست درگیر نکن.

مترادف‌ها: entangle، embroil، involve

صفت

۳.

درهم‌پیچیده، هم‌پیچیده

منسوخ

Intertwined.

The complicate branches formed a natural arch over the path.

شاخه‌های درهم‌پیچیده، قوس طبیعی بالای راه را تشکیل دادند.

۴.

پیچیده، بغرنج

نادرشاعرانه

Complex, complicated.

The human body is a very complicated machine.

بدن انسان ماشین بسیار پیچیده‌ای است.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه complicate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.