دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی complicate به فارسی
پیچیده کردن، دشوار کردن، بغرنج کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin complicatus, past participle of complicare, meaning to fold together.
فعل
- سومشخص مفرد
- complicates
- وجه وصفی حال
- complicating
- گذشته ساده
- complicated
- اسم مفعول
- complicated
پیچیده کردن، دشوار کردن، بغرنج کردن
To make complex or difficult.
Lack of money and illness further complicated her travel plans.
بیپولی و بیماری، برنامه سفر او را بیش از پیش با اشکال مواجه کرد.
درگیر کردن در موضوعی پیچیده
To involve in a convoluted matter.
Don't complicate yourself in issues beyond your understanding.
خود را در مسائلی که فراتر از درک توست درگیر نکن.
مترادفها: entangle، embroil، involve
صفت
درهمپیچیده، همپیچیده
Intertwined.
The complicate branches formed a natural arch over the path.
شاخههای درهمپیچیده، قوس طبیعی بالای راه را تشکیل دادند.
پیچیده، بغرنج
Complex, complicated.
The human body is a very complicated machine.
بدن انسان ماشین بسیار پیچیدهای است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه complicate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.