دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی corrupt به فارسی

فاسد، رشوه‌گیر، نادرست

بریتانیایی: /kəˈrʌpt/ آمریکایی: /kəˈrʌpt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: corrumpt archaic؛ corrump obsolete؛ corroupt rare

ریشه‌شناسی

From Latin corruptus, past participle of corrumpo, from com- (together) + rumpo (to break).

صفت

صفت تفضیلی
more corrupt
صفت عالی
most corrupt
۱.

فاسد، رشوه‌گیر، نادرست

Willing to act dishonestly for personal gain; accepting bribes.

The corrupt official took bribes to approve illegal projects.

مقام فاسد برای تأیید پروژه‌های غیرقانونی رشوه می‌گرفت.

۲.

فاسد، زشت، بدکار، پتیاره

In a depraved state; morally degenerate.

The government here is corrupt, so we'll emigrate to escape them.

دولت اینجا فاسد است، بنابراین برای فرار از آنها مهاجرت خواهیم کرد.

۳.

مخدوش، خراب، پرغلط، تحریف‌شده

Abounding in errors; not genuine or correct; in an invalid state.

The text of the manuscript is corrupt.

متن دست‌نویس مخدوش است.

۴.

پوسیده، گندیده، فاسد

In a putrid state; spoiled; tainted.

The meat was corrupt and smelled terrible.

گوشت فاسد شده بود و بوی بدی می‌داد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
corrupts
وجه وصفی حال
corrupting
گذشته ساده
corrupted
اسم مفعول
corrupted
۵.

فاسد کردن، گمراه کردن، تباه کردن

گذرا

To make corrupt; to change from good to bad; to deprave.

Don't you dare corrupt my son with those disgusting pictures!

جرأت نکن پسرم را با آن عکس‌های زشت گمراه کنی!

۶.

پوسیدن، گندیدن، فاسد شدن

ناگذراقدیمی

To become putrid, tainted, or otherwise impure; to rot.

The fruit corrupts in the heat of summer.

میوه در گرمای تابستان به سرعت فاسد می‌شود.

۷.

خراب کردن، مخدوش کردن

گذرا

To introduce errors; to place into an invalid state.

Unplugging a flash drive without dismounting it first can corrupt the data stored on the drive.

خارج کردن فلش مموری بدون خارج کردن ایمن می‌تواند داده‌های ذخیره‌شده روی آن را خراب کند.

۸.

تحریف کردن، دستکاری کردن

گذرا

To debase or make impure by alterations or additions; to falsify.

These texts were corrupted by careless copyists.

کاتبان بی‌دقت، باعث خراب شدن این متون شده‌اند.

۹.

تباه کردن، نابود کردن

گذرا

To waste, spoil, or consume; to make worthless.

Power and wealth have corrupted him.

قدرت و ثروت او را فاسد کرده است.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه corrupt را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.