دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی compensate به فارسی
جبران کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin compensatus, meaning to balance or make good.
فعل
- سومشخص مفرد
- compensates
- وجه وصفی حال
- compensating
- گذشته ساده
- compensated
- اسم مفعول
- compensated
جبران کردن
To do something good after something bad happens.
She used her good looks to compensate for her lack of intelligence.
او از زیبایی خود برای جبران کم هوشیاش استفاده میکرد.
مترادفها: make up، offset
پاداش دادن، دستمزد پرداختن
To pay or reward someone in exchange for work done or some other consideration.
It is hard work, but they will compensate you well for it.
کار سختی است، اما برای آن به خوبی به شما پاداش میدهند.
مترادفها: reimburse، remunerate
جبران کردن، تعدیل کردن، خنثی کردن
To make up for; to do something in place of something else; to correct or balance.
His loud voice cannot compensate for a lack of personality.
صدای بلند او نمیتواند کمبود شخصیت را جبران کند.
مترادفها: offset، counterbalance
جبران کردن، تطبیق دادن
To adjust or adapt to a change, often a harm or deprivation.
To compensate for his broken leg, Gary uses crutches.
گری برای جبران پای شکستهاش از عصا استفاده میکند.
مترادفها: acclimatize، accommodate
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه compensate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.