دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی compensate به فارسی

جبران کردن

بریتانیایی: /ˈkɒm.pən.seɪt/ آمریکایی: /ˈkɑːm.pən.seɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin compensatus, meaning to balance or make good.

فعل

سوم‌شخص مفرد
compensates
وجه وصفی حال
compensating
گذشته ساده
compensated
اسم مفعول
compensated
۱.

جبران کردن

گذراناگذرا

To do something good after something bad happens.

She used her good looks to compensate for her lack of intelligence.

او از زیبایی خود برای جبران کم هوشی‌اش استفاده می‌کرد.

مترادف‌ها: make up، offset

۲.

پاداش دادن، دستمزد پرداختن

گذرا

To pay or reward someone in exchange for work done or some other consideration.

It is hard work, but they will compensate you well for it.

کار سختی است، اما برای آن به خوبی به شما پاداش می‌دهند.

مترادف‌ها: reimburse، remunerate

۳.

جبران کردن، تعدیل کردن، خنثی کردن

گذراناگذرا

To make up for; to do something in place of something else; to correct or balance.

His loud voice cannot compensate for a lack of personality.

صدای بلند او نمی‌تواند کمبود شخصیت را جبران کند.

مترادف‌ها: offset، counterbalance

۴.

جبران کردن، تطبیق دادن

ناگذرا

To adjust or adapt to a change, often a harm or deprivation.

To compensate for his broken leg, Gary uses crutches.

گری برای جبران پای شکسته‌اش از عصا استفاده می‌کند.

مترادف‌ها: acclimatize، accommodate

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه compensate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.