دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی circumstantial به فارسی
وابسته به وضعیت و شرایط، پیشآیندی، ضمنی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin circumstantia + English -al.
صفت
- صفت تفضیلی
- more circumstantial
- صفت عالی
- most circumstantial
وابسته به وضعیت و شرایط، پیشآیندی، ضمنی
Pertaining to or dependent on circumstances; incidental, not essential.
The evidence against him was purely circumstantial and not enough to convict him.
شواهد علیه او صرفاً وابسته به وضعیت و شرایط بود و برای محکوم کردن او کافی نبود.
پر جزئیات، کامل، مفصل
Abounding with minor circumstances; in great detail; particular.
He gave a circumstantial account of the event.
او شرح مفصلی از رویداد ارائه داد.
پر طمطراق، پر جلال و جبروت
Full of circumstance or pomp; ceremonial.
The circumstantial ceremony left a lasting impression on all the guests.
مراسم پر طمطراق تأثیری ماندگار بر همه مهمانان گذاشت.
غیرمستقیم، مبتنی بر قرائن
Suggesting guilt, but not proving it conclusively.
It is unlikely he will be convicted; the evidence against him is circumstantial at best.
بعید است محکوم شود؛ شواهد علیه او در بهترین حالت غیرمستقیم است.
اسم
- جمع
- circumstantials
جزئیات فرعی، موارد غیراصلی
Something incidental to the main subject, but of less importance.
The report focused on the main issue and ignored the circumstantials.
گزارش بر موضوع اصلی متمرکز بود و جزئیات فرعی را نادیده گرفت.
متضادها: essential
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه circumstantial را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.