دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی criterion به فارسی
ملاک، معیار، ضابطه، سنجه، استاندارد
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: criteria nonstandard؛ criterium
The plural form criterions also exists, but is much less common. The form criteria is sometimes used as a nonstandard singular form.
ریشهشناسی
From New Latin criterion, from Ancient Greek κριτήριον (kritḗrion, 'a test, a means of judging').
اسم
- جمع
- criteria، criterions
- شمارشپذیری
- countable
ملاک، معیار، ضابطه، سنجه، استاندارد
A standard, test, or requirement by which individual things or people may be compared and judged.
the criteria for accepting students
ضوابط پذیرش دانشجو
one of the most important criteria for physical health
یکی از مهمترین سنجههای سلامتی جسمی
مترادفها: benchmark
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه criterion را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.