دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی contingent به فارسی
اتفاق، تصادف، رویداد شانسی، پیشامد
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French, from Latin contingens, present participle of contingere (to touch, happen).
اسم
- جمع
- contingents
اتفاق، تصادف، رویداد شانسی، پیشامد
An event that may or may not happen; something unforeseen or dependent on the future.
We must prepare for every contingent.
باید برای هر پیشامدی آماده باشیم.
مترادفها: contingency
سهم، بهره
A share or portion allotted; a suitable share.
Each member received their contingent of the profits.
هر عضو سهم خود را از سود دریافت کرد.
مترادفها: proportion
گروه، گروه گسیل شده، گروه اعزامی
A quota of troops.
The Norwegian contingent in the peacekeeping force arrived.
گروه اعزامی نروژی در نیروی حافظ صلح وارد شد.
صفت
- صفت تفضیلی
- more contingent
- صفت عالی
- most contingent
محتمل، ممکن، رویدادپذیر
Possible but not certain to occur; incidental.
Many possibilities are contingent.
احتمال وقوع رویدادهای زیادی وجود دارد.
مترادفها: incidental، casual
متضادها: certain، inevitable، necessary، impossible
وابسته (به)، مشروط (به)، منوط به
Dependent on something undetermined or unknown; conditional.
Our success is contingent upon the weather.
موفقیت ما به وضع هوا بستگی دارد.
مترادفها: conditional
غیرضروری منطقی، ممکن غیرضروری
Not logically necessarily true or false.
The truth of the statement is contingent.
صدق گزاره ممکن خاص است.
موقت، غیردائم
Temporary; not permanent.
He works as a contingent laborer.
او به عنوان کارگر موقت کار میکند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه contingent را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.