دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی conductor به فارسی
رهبر، رهنما، بلد، مدیر، گرداننده
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: conductour obsolete
ریشهشناسی
From Middle French conductour, from Latin conductor.
اسم
- جمع
- conductors
رهبر، رهنما، بلد، مدیر، گرداننده
One who conducts or leads; a guide; a director.
The conductor led the orchestra with great skill.
رهبر ارکستر را با مهارت زیادی هدایت کرد.
رهبر ارکستر، رهبر دستهی آوازخوان
A person who conducts an orchestra, choir or other music ensemble; a professional whose occupation is conducting.
The conductor of the orchestra bowed to the audience.
رهبر ارکستر به حضار تعظیم کرد.
بلیطچی، کنترلچی قطار، رئیس قطار، کمک راننده
A person who takes tickets on public transportation and also helps passengers.
The conductor checked the passengers' tickets on the train.
کنترلچی قطار بلیطهای مسافران را در قطار بررسی کرد.
رسانا، رسانگر، هادی
Something that can transmit electricity, heat, light, or sound.
Copper is a good conductor.
مس رسانای خوبی است.
متضادها: dielectric، nonconductor، insulator
واژههای همرده: semiconductor
رسانای یک حلقه که فاصله آن را از بسته بودن کامل اندازه میگیرد
An ideal of a ring that measures how far it is from being integrally closed.
The conductor of the ring was computed.
رسانای حلقه محاسبه شد.
وسیلهای شیاردار برای هدایت ابزار جراحی
A grooved sound or staff used for directing instruments, such as lithontriptic forceps; a director.
The surgeon used a conductor to guide the forceps.
جراح از یک هادی برای هدایت فورسپس استفاده کرد.
رهنما، هادی
A leader.
The conductor of the building project was an experienced architect.
رهبر پروژه ساختمانی یک معمار با تجربه بود.
اصطلاحها و عبارتها
conductress
(مونث) بلیطچی، مامور قطار، کمک راننده
A female conductor, especially on public transportation.
عبارتهای مرتبط
- conductress
- (مونث) بلیطچی، مامور قطار، کمک راننده
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه conductor را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.