دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی consistent به فارسی
ثابت، پایدار، یکنواخت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin cōnsistēns, present participle of cōnsistō, meaning to agree with or continue.
صفت
- صفت تفضیلی
- more consistent
- صفت عالی
- most consistent
ثابت، پایدار، یکنواخت
Of a regularly occurring, dependable nature.
He is very consistent in his political choices.
او در انتخابهای سیاسی خود بسیار ثابت است.
سازگار، هماهنگ، جور
Compatible, accordant.
His deeds were not consistent with his words.
کردار او با گفتارش جور در نمیآمد.
متضادها: inconsistent
بیتناقض، سازگار (در منطق)
Of a set of statements: such that no contradiction logically follows from them.
The axioms must be consistent.
بدیهیات باید بیتناقض باشند.
اسم
- جمع
- consistents
چیزها یا حقایق هموجود یا هماهنگ
Objects or facts that are coexistent, or in agreement with one another.
The consistents of the theory were examined.
اجزای هماهنگ نظریه بررسی شدند.
توبهکاری که اجازه داشت در دعاها شرکت کند اما از دریافت عشای ربانی محروم بود
A kind of penitent who was allowed to assist at prayers, but was not permitted to receive the holy sacraments.
The consistents were stationed in the vestibule, marked for prayer but barred from the altar.
توبهکاران در ورودی معبد مستقر بودند، برای دعا مشخص شده اما از محراب محروم بودند.
واژههای عامتر: penitent
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه consistent را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.