دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی consistent به فارسی

ثابت، پایدار، یکنواخت

بریتانیایی: /kənˈsɪs.tənt/ آمریکایی: /kənˈsɪs.tənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin cōnsistēns, present participle of cōnsistō, meaning to agree with or continue.

صفت

صفت تفضیلی
more consistent
صفت عالی
most consistent
۱.

ثابت، پایدار، یکنواخت

Of a regularly occurring, dependable nature.

He is very consistent in his political choices.

او در انتخاب‌های سیاسی خود بسیار ثابت است.

۲.

سازگار، هماهنگ، جور

Compatible, accordant.

His deeds were not consistent with his words.

کردار او با گفتارش جور در نمی‌آمد.

متضادها: inconsistent

۳.

بی‌تناقض، سازگار (در منطق)

منطق

Of a set of statements: such that no contradiction logically follows from them.

The axioms must be consistent.

بدیهیات باید بی‌تناقض باشند.

اسم

جمع
consistents
۴.

چیزها یا حقایق هم‌وجود یا هماهنگ

chiefly pluralنادر

Objects or facts that are coexistent, or in agreement with one another.

The consistents of the theory were examined.

اجزای هماهنگ نظریه بررسی شدند.

۵.

توبه‌کاری که اجازه داشت در دعاها شرکت کند اما از دریافت عشای ربانی محروم بود

کلیسای ارتدکس شرقیتاریخی

A kind of penitent who was allowed to assist at prayers, but was not permitted to receive the holy sacraments.

The consistents were stationed in the vestibule, marked for prayer but barred from the altar.

توبه‌کاران در ورودی معبد مستقر بودند، برای دعا مشخص شده اما از محراب محروم بودند.

واژه‌های عام‌تر: penitent

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه consistent را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.