دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی consolidate به فارسی

یکپارچه کردن، یکجا کردن، یکی کردن، ادغام کردن

بریتانیایی: /kənˈsɒl.ɪ.deɪt/ آمریکایی: /kənˈsɑː.lə.deɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin consolidatus, from consolidare, from solidus meaning solid.

فعل

سوم‌شخص مفرد
consolidates
وجه وصفی حال
consolidating
گذشته ساده
consolidated
اسم مفعول
consolidated
۱.

یکپارچه کردن، یکجا کردن، یکی کردن، ادغام کردن

گذراناگذرا

To combine into a single unit; to group together or join.

He consolidated his luggage into a single large bag.

او وسایلش را در یک کیف بزرگ یکجا کرد.

۲.

مستحکم کردن، تقویت کردن، پابرجا کردن

گذرا

To make stronger or more solid.

The troops consolidated their positions.

سربازان مواضع خود را مستحکم کردند.

۳.

ادغام کردن بدهی‌ها در یک وام

گذرامالی

To pay off several debts with a single loan.

She consolidated her student loans into one payment.

او وام‌های دانشجویی خود را در یک قسط ادغام کرد.

صفت

۴.

جامد شده، سفت و محکم شده

منسوخ

Formed into a solid mass; made firm; consolidated.

The consolidated mass resisted every attempt to break it apart.

تودهٔ منسجم شده با هر کوششی برای شکستن آن مقاومت می‌کرد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

consolidated

۵.

یکپارچه (شده)، ادغام شده، در آمیخته، یکجا، تلفیقی

Combined into a single whole; unified.

consolidated fund

صندوق (یا اعتبار) تلفیقی

عبارت‌های مرتبط

consolidated
یکپارچه (شده)، ادغام شده، در آمیخته، یکجا، تلفیقی

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه consolidate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.