دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی connected به فارسی
وصل، متصل، همپیوند، یکپارچه، پیوسته
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
صفت
وصل، متصل، همپیوند، یکپارچه، پیوسته
Joined or linked together.
The two wires were connected.
دو سیم به هم وصل بودند.
وابسته، مرتبط
Related or associated logically or naturally.
He presented a connected view of the problem.
نظریهی هماهنگ و مستدلی دربارهی آن مسئله ارائه داد.
خویش، منسوب، همخون، همتبار، خویشاوند
Related by blood or marriage.
He is connected with the Shaybanis.
او با شیبانیها نسبت دارد.
پارتیدار، دارای بند و بست
Having influential or useful contacts, especially in business or social circles.
He got the job because he is well connected in the industry.
او شغل را به دست آورد چون در صنعت پارتیدار است.
اصطلاحها و عبارتها
well-connected
پارتی دار، دارای دوست و آشنای زیاد
Having influential or useful contacts, especially in business or social circles.
She is well-connected in the fashion industry.
او در صنعت مد پارتیدار است.
عبارتهای مرتبط
- well-connected
- پارتی دار، دارای دوست و آشنای زیاد
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه connected را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.