دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی constitution به فارسی
تاسیس، برپایی، تشکیل، ساختار
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin cōnstitūtiō, from cōnstituō, meaning to establish.
اسم
- جمع
- constitutions
تاسیس، برپایی، تشکیل، ساختار
The act or process of setting something up; the composition or structure of something.
the constitution of the proposed committee
تشکیل کمیتهی پیشنهادی
مترادفها: configuration، composition
قانون اساسی، نظام اصولی و قوانین بنیادین
The system of fundamental principles and laws that governs a state or organization.
according to the constitution
طبق قانون اساسی
اساسنامه، سند قانونی
A legal document describing such a formal system.
The constitution guarantees freedom of speech to all citizens.
قانون اساسی آزادی بیان را برای همه شهروندان تضمین میکند.
فرمان کلیسایی، سند دینی
A document issued by a religious authority promulgating church laws or doctrines.
The pope issued a constitution on the matter.
پاپ در این مورد فرمانی صادر کرد.
بنیه، سرشت، نهاد جسمانی
A person's physical makeup or temperament, especially regarding robustness.
He has a strong constitution, so he should make a quick recovery.
او بنیهی قوی دارد، بنابراین باید زود بهبود یابد.
سلامت عمومی، تندرستی
The general health of a person.
After the long illness, his constitution failed him, and he could not rise from bed.
پس از بیماری طولانی، سلامت عمومی او از کار افتاد و نمیتوانست از تخت برخیزد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه constitution را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.