دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی cumulative به فارسی

انباشتی، تراکمی، شامل همه داده‌های فعلی و قبلی تا زمان اندازه‌گیری

بریتانیایی: /ˈkjuː.mjə.lə.tɪv/ آمریکایی: /ˈkjuː.mjə.lə.t̬ɪv/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From cumulate + -ive, from Latin cumulatus.

صفت

صفت تفضیلی
more cumulative
صفت عالی
most cumulative
۱.

انباشتی، تراکمی، شامل همه داده‌های فعلی و قبلی تا زمان اندازه‌گیری

Incorporating all current and previous data up to the present or at the time of measuring or collating.

The cumulative effect of small savings can lead to a significant amount over time.

اثر انباشتی پس‌اندازهای کوچک می‌تواند در طول زمان به مبلغ قابل توجهی منجر شود.

۲.

که از انباشت اضافات متوالی تشکیل شده است

That is formed by an accumulation of successive additions.

the cumulative effects of small daily doses of this medicine

تاثیر فزاینده‌ی مقدار کمی از این دوا در هر روز

۳.

افزاینده (در نحو: حرف ربطی که جمله‌ای را به جمله دیگر می‌افزاید)

زبان‌شناسی

Adding one statement to another.

Cumulative conjunctions like 'and' and 'both...and' add information.

حروف ربط افزاینده مانند «و» و «هم...و» اطلاعات را اضافه می‌کنند.

۴.

انباشته‌شونده، متراکم‌شونده

That tends to accumulate.

The cumulative nature of the problem makes it worse over time.

ماهیت انباشتی مشکل باعث می‌شود با گذشت زمان بدتر شود.

۵.

انباشتی (در سهام: دارای حق تقدم دریافت سود سهام که تا زمان پرداخت انباشته می‌شود)

مالی

Having priority rights to receive a dividend that accrue until paid.

Cumulative preferred shares guarantee that missed dividends are paid later.

سهام ممتاز انباشتی تضمین می‌کند که سود سهام پرداخت‌نشده بعداً پرداخت شود.

۶.

که برای نشان دادن استدلالی که قبلاً بیش از حد نشان داده شده است، ارائه می‌شود

حقوق

Intended to illustrate an argument that has already been demonstrated excessively.

The judge ruled the testimony as cumulative and therefore inadmissible.

قاضی شهادت را مضاعف و در نتیجه غیرقابل قبول اعلام کرد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

cumulative curve

۷.

نمودار انباشتی، نمودار تراکمی

ریاضی

A graph that shows the total frequency of occurrences up to each point.

The cumulative curve shows that 80% of sales come from 20% of customers.

نمودار انباشتی نشان می‌دهد که ۸۰٪ فروش از ۲۰٪ مشتریان حاصل می‌شود.

cumulative error

۸.

لغزش فزونگر (اشتباهی که میزان و اهمیت آن در آزمون‌های پی‌درپی مرتبا بیشتر می‌شود)، خطای تراکمی

آمار

An error that increases in magnitude with each successive test or measurement.

Cumulative error in the sensor readings led to inaccurate results.

خطای تراکمی در خوانش سنسورها به نتایج نادرست منجر شد.

cumulative probability

۹.

احتمال تجمعی، شاید فزاینده

ریاضی

The probability that a random variable takes a value less than or equal to a specified value.

The cumulative probability of rolling a 6 or less on a die is 1.

احتمال تجمعی آوردن عدد ۶ یا کمتر در تاس برابر ۱ است.

عبارت‌های مرتبط

cumulative curve
نمودار انباشتی، نمودار تراکمی
cumulative error
لغزش فزونگر (اشتباهی که میزان و اهمیت آن در آزمون‌های پی‌درپی مرتبا بیشتر می‌شود)، خطای تراکمی
cumulative probability
احتمال تجمعی، شاید فزاینده

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه cumulative را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.