دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی contradict به فارسی

تکذیب کردن، رد کردن، نفی کردن

بریتانیایی: /ˌkɒn.trəˈdɪkt/ آمریکایی: /ˌkɑːn.trəˈdɪkt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin contrādīcō, meaning to speak against.

فعل

سوم‌شخص مفرد
contradicts
وجه وصفی حال
contradicting
گذشته ساده
contradicted
اسم مفعول
contradicted
۱.

تکذیب کردن، رد کردن، نفی کردن

گذرا

To deny the truth or validity of a statement.

He contradicted everything I said.

هرچه را که من گفتم تکذیب کرد.

مترادف‌ها: deny، dispute، refute

۲.

مخالفت کردن با، رد کردن حرف کسی

گذرا

To oppose a person by denying the truth of what they say.

Never contradict your father!

هرگز با پدرت مخالفت نکن!

۳.

مخالف بودن با، متناقض بودن با

گذرا

To be contrary to something; to show inconsistency.

Recent events contradict his assertions.

رویدادهای اخیر با ادعاهای او تناقض دارد.

۴.

ضد و نقیض حرف زدن، حرف‌های متناقض زدن

reflexive

To say things that conflict with each other.

The prime minister contradicted herself during her speech.

نخست‌وزیر در طول سخنرانی خود ضد و نقیض حرف زد.

۵.

مخالفت کردن با (دستور یا خواسته)

گذرامنسوخ

To give an order contrary to another order or wish; to oppose.

The captain contradicted the general's command and ordered a retreat.

کاپیتان فرمان ژنرال را نقض کرد و به عقب‌نشینی فرمان داد.

۶.

مخالفت کردن با کسی، در برابر کسی ایستادن

گذرامنسوخ

To give an order contrary to one given by another person; to oppose or resist someone.

The lieutenant contradicted his captain, insisting on a safer course.

افسر دوم با کاپیتان خود مخالفت کرد و از مسیر امن‌تری پافشاری نمود.

۷.

مخالفت کردن با، منع کردن

گذرامنسوخ

To speak against; to forbid.

The council contradicted the king's decree.

مجلس با فرمان شاه مخالفت کرد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

contradict oneself

۸.

ضد و نقیض حرف زدن، حرف‌های متناقض زدن

reflexive

To say things that conflict with each other.

He contradicted himself twice during the interview.

او در طول مصاحبه دو بار ضد و نقیض حرف زد.

عبارت‌های مرتبط

contradict oneself
ضد و نقیض حرف زدن، حرف‌های متناقض زدن

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه contradict را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.