دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی interrogate به فارسی
بازپرسی کردن، بازجویی کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin interrogatus, from interrogare, meaning to ask.
فعل
- سومشخص مفرد
- interrogates
- وجه وصفی حال
- interrogating
- گذشته ساده
- interrogated
- اسم مفعول
- interrogated
بازپرسی کردن، بازجویی کردن
To question or quiz, especially in a thorough and/or aggressive manner.
The police interrogated the suspect at some length before they let him go.
پلیس دو ساعت از او بازپرسی کرد.
پرس و جو کردن، اطلاعات درخواست کردن
To query or request information from.
The program interrogates the database for matching records.
برنامه برای یافتن رکوردهای منطبق از پایگاه داده پرس و جو میکند.
مورد بررسی انتقادی قرار دادن
To examine critically.
The essay interrogates the assumptions of modern society.
این مقاله مفروضات جامعه مدرن را مورد بررسی انتقادی قرار میدهد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه interrogate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.