دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی impatient به فارسی
ناشکیب، ناشکیبا، بیصبر، عجول، نابردبار
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: inpatient obsolete
ریشهشناسی
From Old French impacient, from Latin impatiens.
صفت
- صفت تفضیلی
- more impatient
- صفت عالی
- most impatient
ناشکیب، ناشکیبا، بیصبر، عجول، نابردبار
Restless, short of temper, and intolerant of delays.
She dances when she becomes impatient.
وقتی بیصبر میشود، میرقصد.
His father was an impatient man.
پدرش مرد کمصبری بود.
بیقرار، بیتاب، مشتاق
Anxious and eager, especially to begin or have something.
She was impatient to open her birthday presents.
او بیتاب بود که هدیههای تولدش را باز کند.
غیرقابل تحمل، طاقتفرسا
Not to be borne; unendurable.
The pain was impatient, craving relief at once and driving him to cry out.
درد بیتحمل بود، بیدرنگ به دنبال آرامش میگشت و او را وادار کرد فریاد بکشد.
برآمده از بیصبری، نشاندهندهی بیصبری
Prompted by, or exhibiting, impatience.
He made an impatient gesture.
او حرکتی بیصبرانه انجام داد.
اصطلاحها و عبارتها
impatient of
ناتوان در تحمل چیزی، نابردبار نسبت به
Unable to tolerate or endure something; intolerant of.
he is impatient of people who boast
او نمیتوانست آدمهای خودستا را تحمل کند.
عبارتهای مرتبط
- impatient of
- ناتوان در تحمل چیزی، نابردبار نسبت به
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه impatient را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.