دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی inconsistency به فارسی

ناهندامی، ناهمسازی، ناهمجوری، تناقض

بریتانیایی: /ˌɪn.kənˈsɪs.tən.si/ آمریکایی: /ˌɪn.kənˈsɪs.tən.si/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

اسم

جمع
inconsistencies
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

ناهندامی، ناهمسازی، ناهمجوری، تناقض

The state of being inconsistent.

The inconsistency of the details of his explanation made us suspicious.

تناقض جزئیات توضیح او، ما را مشکوک کرد.

مترادف‌ها: contrariety، deviation، difference، disagreement، disparity، disproportion، disproportionateness، dissimilarity، dissonance، divergence، incongruity، inconsonance، inequality، paradox، unlikeness، variance

متضادها: consistency

۲.

ناسازگاری بین دو گزاره که هر دو نمی‌توانند درست باشند

منطق

An incompatibility between two propositions that cannot both be true.

The inconsistency between his two statements made it hard to trust him.

ناسازگاری بین دو گفته‌اش باعث شد که سخت بتوان به او اعتماد کرد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه inconsistency را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.