دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی inconsistency به فارسی
ناهندامی، ناهمسازی، ناهمجوری، تناقض
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
اسم
- جمع
- inconsistencies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
ناهندامی، ناهمسازی، ناهمجوری، تناقض
The state of being inconsistent.
The inconsistency of the details of his explanation made us suspicious.
تناقض جزئیات توضیح او، ما را مشکوک کرد.
مترادفها: contrariety، deviation، difference، disagreement، disparity، disproportion، disproportionateness، dissimilarity، dissonance، divergence، incongruity، inconsonance، inequality، paradox، unlikeness، variance
متضادها: consistency
ناسازگاری بین دو گزاره که هر دو نمیتوانند درست باشند
An incompatibility between two propositions that cannot both be true.
The inconsistency between his two statements made it hard to trust him.
ناسازگاری بین دو گفتهاش باعث شد که سخت بتوان به او اعتماد کرد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه inconsistency را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.