دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی integration به فارسی
یکپارچهسازی، کاملسازی، تلفیق
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French intégration, from Latin integratio.
اسم
- جمع
- integrations
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
یکپارچهسازی، کاملسازی، تلفیق
The act or process of making whole or entire.
The integration of the two companies took months.
ادغام دو شرکت ماهها طول کشید.
ترکیب، ادغام، همبستهسازی
The process of combining with compatible elements in order to incorporate them.
The automobile is an integration of many machine parts.
اتومبیل ترکیبی از دستگاههای متعدد است.
همآمیزی، ادغام اجتماعی
The process of fitting into a community, notably applied to minorities.
Integration into the city was challenging for the newcomers.
ادغام در شهر برای تازهواردها چالشبرانگیز بود.
رفع تبعیض نژادی، همآمیزی نژادی
Ellipsis of racial integration.
The integration of public schools was a major milestone.
چند نژادی کردن مدارس دولتی یک نقطه عطف بزرگ بود.
انتگرالگیری
The operation of finding the integral of a function.
In calculus class, we learned about integration to find the area under a curve.
در کلاس حساب دیفرانسیل و انتگرال، ما دربارهٔ انتگرالگیری برای یافتن مساحت زیر یک منحنی یاد گرفتیم.
یکپارچگی (در فرگشت)
In evolution, the process by which the manifold is compacted into the relatively simple and permanent; supposed to alternate with differentiation as an agent in species' development.
Integration and differentiation are key processes in evolution.
یکپارچگی و تمایز فرآیندهای کلیدی در فرگشت هستند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه integration را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.