دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی inconsistent به فارسی
ناسازگار، ناهمساز، ناهماهنگ
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From in- + consistent.
صفت
- صفت تفضیلی
- more inconsistent
- صفت عالی
- most inconsistent
ناسازگار، ناهمساز، ناهماهنگ
Not compatible with another thing; discrepant.
His account was inconsistent with the security-camera footage.
گزارش او با فیلم دوربین امنیتی ناسازگار بود.
متضادها: consistent
دارای جزئیات متناقض، ناهندام
Lacking internal consistency; self-contradicting.
He gave an inconsistent account of the evening.
او گزارشی ضد و نقیض از آن شب ارائه داد.
متلون، دمدمی
Not consistent or coherent in thought or behavior.
His opinions on the matter are inconsistent, changing from one day to the next.
نظرهای او در این زمینه متلون است و هر روز تغییر میکند.
ناسازگار (در منطق)، به گونهای که بتوان تناقضی استخراج کرد
Having the property that a contradiction can be derived.
The set of axioms is inconsistent.
مجموعه بدیهیات ناسازگار است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه inconsistent را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.