دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی infrastructure به فارسی

زیربنا، فروساخت، پایساخت، شالوده

بریتانیایی: /ˈɪn.frəˌstrʌk.tʃər/ آمریکایی: /ˈɪn.frəˌstrʌk.tʃɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

Borrowed from French infrastructure, from infra- + structure.

اسم

جمع
infrastructures
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

زیربنا، فروساخت، پایساخت، شالوده

نظریه سامانه‌ها

An underlying base or foundation especially for an organization or system.

The parasitic tyranny's infrastructure depends on secrecy in order to be effective.

زیربنای استبداد انگلی به محرمانگی وابسته است تا مؤثر باشد.

مترادف‌ها: underbuilding، underframework

۲.

زیربنا، تأسیسات و خدمات اساسی مورد نیاز برای عملکرد یک جامعه

The basic facilities, services and installations needed for the functioning of a community or society.

The government is investing in infrastructure to improve roads and bridges.

دولت در حال سرمایه‌گذاری در زیربنا برای بهبود جاده‌ها و پل‌ها است.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه infrastructure را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.