دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی infrastructure به فارسی
زیربنا، فروساخت، پایساخت، شالوده
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Borrowed from French infrastructure, from infra- + structure.
اسم
- جمع
- infrastructures
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
زیربنا، فروساخت، پایساخت، شالوده
An underlying base or foundation especially for an organization or system.
The parasitic tyranny's infrastructure depends on secrecy in order to be effective.
زیربنای استبداد انگلی به محرمانگی وابسته است تا مؤثر باشد.
مترادفها: underbuilding، underframework
زیربنا، تأسیسات و خدمات اساسی مورد نیاز برای عملکرد یک جامعه
The basic facilities, services and installations needed for the functioning of a community or society.
The government is investing in infrastructure to improve roads and bridges.
دولت در حال سرمایهگذاری در زیربنا برای بهبود جادهها و پلها است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه infrastructure را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.