دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی ignorance به فارسی
نادانی، جهل، جهالت، بیدانشی، بیمعرفتی، بیخردی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: ignoraunce obsolete
ریشهشناسی
From Old French ignorance, from Latin ignorantia.
اسم
- جمع
- ignorances
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
نادانی، جهل، جهالت، بیدانشی، بیمعرفتی، بیخردی
The condition of being uninformed or uneducated; lack of knowledge or information.
She shows total ignorance about the topic at hand.
او نادانی کامل نسبت به موضوع مورد بحث نشان میدهد.
مترادفها: blindness، cluelessness، unawareness
گناهانی که از روی نادانی انجام میشوند
Sins committed through ignorance.
The priest spoke about the ignorances of the faithful.
کشیش دربارهی گناهان نادانی مؤمنان صحبت کرد.
اصطلاحها و عبارتها
ignorance is bliss
بیخبری شادی بخش است
Not knowing something unpleasant can be a source of happiness.
She didn't know about the problems at work, and ignorance is bliss.
او از مشکلات محل کار خبر نداشت و بیخبری شادی بخش است.
عبارتهای مرتبط
- ignorance is bliss
- بیخبری شادی بخش است
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه ignorance را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.