دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی insensitive به فارسی
بیملاحظه، بیاعتنا به احساسات دیگران
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From in- + sensitive.
صفت
- صفت تفضیلی
- more insensitive
- صفت عالی
- most insensitive
بیملاحظه، بیاعتنا به احساسات دیگران
Showing little concern or care for the feelings of others; inconsiderate.
He was insensitive to the needs of his aged father.
او نسبت به خواستههای پدر پیرش بیاعتنا بود.
مترادفها: ruthless، uncompassionate
متضادها: compassionate، sensitive
غیرحساس، فاقد حساسیت فیزیکی
Not physically sensitive; lacking normal physical feeling.
The skin became insensitive after the injection.
پس از تزریق، پوست بیحس شد.
مترادفها: anesthetic، insensate، insensible
متضادها: sensitive
فاقد حساسیت عاطفی، بیدرایت، بیملاحظه
Lacking emotional sensitivity; tactless or undiplomatic.
His insensitive remarks offended everyone.
اظهارات بیملاحظهاش همه را آزرد.
مترادفها: harsh، rude
متضادها: tactful، warm
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه insensitive را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.