دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی immigration به فارسی
مهاجرت، کوچ، درونکوچ
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From immigrate + -ion.
اسم
- جمع
- immigrations
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
مهاجرت، کوچ، درونکوچ
The act of coming to a country of which one is not a native for permanent residence.
Some governments limit immigration to their country.
برخی از دولتها مهاجرت به کشورشان را محدود میکنند.
بازرسی مهاجرت در مرز
The process of going through immigration checks at a border checkpoint.
It took ages to get through immigration last time.
دفعه قبل مدت زیادی طول کشید تا از بازرسی مهاجرت عبور کنم.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه immigration را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.