دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی imply به فارسی
مستلزم بودن، متضمن بودن، دلالت داشتن بر
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Old French emplier, from Latin implicare, meaning to enfold.
فعل
- سومشخص مفرد
- implies
- وجه وصفی حال
- implying
- گذشته ساده
- implied
- اسم مفعول
- implied
This is a catenative verb that takes the gerund (-ing).
مستلزم بودن، متضمن بودن، دلالت داشتن بر
To have as a necessary consequence; to lead to as a consequence.
Correlation does not imply causation.
همبستگی به معنای علیت نیست.
مترادفها: entail، implicate
به طور ضمنی معنی دادن، رساندن
To suggest by logical inference.
I don't wish to imply that you are lying.
نمیخواهم بگویم که شما دروغ میگویید.
به طور سربسته گفتن، تلویحاً گفتن
To hint or insinuate without stating directly.
Are you implying that I don't wash my hands?
منظورت این است که من دستهایم را نمیشویم؟
مترادفها: allude، hint، insinuate، suggest
در بر گرفتن، درگیر کردن
To enfold or entangle.
The ivy implied the trunk of the ancient tree in a choking embrace.
پیچکها تنه درخت کهن را در آغوشی خفهکننده گرفتند.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه imply را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.