دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی inherent به فارسی

فطری، سرشتی، ذاتی، نهادی

بریتانیایی: /ɪnˈher.ənt/ آمریکایی: /ɪnˈhɪr.ənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: inhærent archaic

Not to be confused with inherit.

ریشه‌شناسی

From Latin inhaerēns, present participle of inhaereō, meaning to adhere to.

صفت

۱.

فطری، سرشتی، ذاتی، نهادی

Existing in something as a natural, essential, or permanent quality.

shortcomings that are inherent in our political system

کاستی‌هایی که در کنه نظام سیاسی ما وجود دارد

the inherent distrust of foreigners

سوظن فطری نسبت به بیگانگان

our inherent rights as citizens

حقوق انکارناپذیر ما به عنوان شهروند

مترادف‌ها: inbuilt، ingrained، intrinsic

متضادها: extrinsic

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه inherent را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.