دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی inherent به فارسی
فطری، سرشتی، ذاتی، نهادی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: inhærent archaic
Not to be confused with inherit.
ریشهشناسی
From Latin inhaerēns, present participle of inhaereō, meaning to adhere to.
صفت
فطری، سرشتی، ذاتی، نهادی
Existing in something as a natural, essential, or permanent quality.
shortcomings that are inherent in our political system
کاستیهایی که در کنه نظام سیاسی ما وجود دارد
the inherent distrust of foreigners
سوظن فطری نسبت به بیگانگان
our inherent rights as citizens
حقوق انکارناپذیر ما به عنوان شهروند
مترادفها: inbuilt، ingrained، intrinsic
متضادها: extrinsic
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه inherent را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.