دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی intellect به فارسی

عقل، خرد، نیروی عقلانی، قدرت تفکر

بریتانیایی: /ˈɪn.təl.ekt/ آمریکایی: /ˈɪn.t̬ə.ekt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Late Latin intellectus, from Latin intellegere, to understand.

اسم

جمع
intellects
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

عقل، خرد، نیروی عقلانی، قدرت تفکر

uncountable

The faculty of thinking, judging, abstract reasoning, and conceptual understanding; the cognitive faculty.

Intellect is one of man's greatest powers.

خرد یکی از بزرگ‌ترین نیروهای انسان است.

مترادف‌ها: intelligence

۲.

هوش، تیزهوشی، خردمندی

uncountable

The capacity of that faculty in a particular person.

They were chosen because of their outstanding intellect.

آن‌ها به دلیل هوش برجسته‌شان انتخاب شدند.

۳.

آدم باهوش، خردمند، هوشمند

countable

A person who has that faculty to a great degree.

Some of the world's leading intellects were meeting there.

برخی از برجسته‌ترین خردمندان جهان در آنجا گرد آمده بودند.

مترادف‌ها: intellectual

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه intellect را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.