دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی integrity به فارسی
پایبندی استوار به یک کد اخلاقی یا اخلاقی سختگیرانه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin integritās, meaning soundness, integrity.
اسم
- جمع
- integrities
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
پایبندی استوار به یک کد اخلاقی یا اخلاقی سختگیرانه
Steadfast adherence to a strict moral or ethical code.
a man of integrity
مردی بزرگوار
مترادفها: honesty، probity، rectitude
تمامیت، یکپارچگی
The state of being whole and unimpaired.
a country's territorial integrity
تمامیت ارضی یک کشور
مترادفها: wholeness، unity
کیفیت یا وضعیت کامل بودن؛ خالص
The quality or condition of being complete; pure.
the emphasis should always be on the integrity and beauty of the poem
تاکید باید همیشه روی انسجام و زیبایی شعر باشد.
یکپارچگی دادهها، اطمینان از عدم تغییر غیرمجاز اطلاعات
Ensuring that information is not altered by unauthorized persons in a way that is not detectable by authorized users.
The system ensures data integrity.
سیستم یکپارچگی دادهها را تضمین میکند.
توانایی سیستمها برای ارائه هشدارهای به موقع به کاربران هنگامی که نباید برای ناوبری استفاده شوند
The ability of systems to provide timely warnings to users when they should not be used for navigation.
The navigation system's integrity is critical for safety.
یکپارچگی سیستم ناوبری برای ایمنی حیاتی است.
قابلیت اعتماد؛ وفای به عهد
Trustworthiness; keeping one's word.
his integrity would not allow him to steal
امانت (او) به او اجازه نمیداد که دزدی کند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه integrity را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.