دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی illustrative به فارسی
نشاندهنده، توضیحی، گویا، روشنگر
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin illustratus, past participle of illustrare, meaning to light up or explain.
صفت
نشاندهنده، توضیحی، گویا، روشنگر
Demonstrative, exemplative, showing an example or demonstrating.
This latest incident is illustrative of his continued bad behavior.
این حادثهی اخیر نشاندهندهی رفتار بد مداوم اوست.
a remark that was illustrative of his attitude toward life
گفتهای که نشاندهندهی نگرش او نسبت به زندگی بود
plenty of illustrative material is to be found in the book
کتاب حاوی مطالب توضیحی زیادی است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه illustrative را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.