دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی incoherent به فارسی
نامنسجم، گسسته، ناهمدوس، پرت و پلا، نامفهوم
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: incohærent archaic
ریشهشناسی
From in- + coherent.
صفت
- صفت تفضیلی
- more incoherent
- صفت عالی
- most incoherent
نامنسجم، گسسته، ناهمدوس، پرت و پلا، نامفهوم
Not making logical sense; not logically connected or consistent.
When we confronted her, she gave us a hasty, incoherent explanation.
وقتی با او روبرو شدیم، توضیح عجولانه و نامنسجمی داد.
مترادفها: unintelligible، disjointed، disconnected
متضادها: coherent
از هم گسسته، سست، ناپیوسته
Not holding together physically; loose; unconnected.
The tapestry was incoherent, its threads loosened, and the whole thing fell apart.
این قالی از هم گسسته بود، نخهایش شل بود و کل آن پاره پاره شد.
ناهماهنگ، ناپیوسته (از نظر اجتماعی)
Not cohering socially, not united.
The group remained incoherent and disorganized.
گروه همچنان ناهماهنگ و بیسازمان باقی ماند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه incoherent را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.