دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی incoherent به فارسی

نامنسجم، گسسته، ناهمدوس، پرت و پلا، نامفهوم

بریتانیایی: /ˌɪn.kəʊˈhɪə.rənt/ آمریکایی: /ˌɪn.koʊˈhɪr.ənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: incohærent archaic

ریشه‌شناسی

From in- + coherent.

صفت

صفت تفضیلی
more incoherent
صفت عالی
most incoherent
۱.

نامنسجم، گسسته، ناهمدوس، پرت و پلا، نامفهوم

Not making logical sense; not logically connected or consistent.

When we confronted her, she gave us a hasty, incoherent explanation.

وقتی با او روبرو شدیم، توضیح عجولانه و نامنسجمی داد.

مترادف‌ها: unintelligible، disjointed، disconnected

متضادها: coherent

۲.

از هم گسسته، سست، ناپیوسته

منسوخ

Not holding together physically; loose; unconnected.

The tapestry was incoherent, its threads loosened, and the whole thing fell apart.

این قالی از هم گسسته بود، نخ‌هایش شل بود و کل آن پاره پاره شد.

۳.

ناهماهنگ، ناپیوسته (از نظر اجتماعی)

Not cohering socially, not united.

The group remained incoherent and disorganized.

گروه همچنان ناهماهنگ و بی‌سازمان باقی ماند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه incoherent را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.