دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی incapable به فارسی
ناتوان، ناقادر، عاجز
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French incapable, from in- + capable.
صفت
- صفت تفضیلی
- more incapable
- صفت عالی
- most incapable
ناتوان، ناقادر، عاجز
Not capable of doing something; unable.
She is incapable of lying and flattery.
او قادر به دروغ گفتن و تملق نیست.
مترادفها: unable
متضادها: capable
غیرقابل پذیرش، نپذیرا
Not in a state to receive; not receptive; not susceptible.
The material is incapable of stain or injury.
این ماده در برابر لکه یا آسیب نپذیراست.
اسم
- جمع
- incapables
شخص ناتوان یا کمعقل، سادهلوح
One who is morally or mentally weak or inefficient; an imbecile; a simpleton.
In the old records, an incapable was a man deemed weak in mind and unfit for any honest task.
در سوابق قدیمی، incapable به مردی گفته میشد که از نظر ذهنی ضعیف و ناهمسوخته برای هیچ کار صادقانهای مناسب نبود.
اصطلاحها و عبارتها
incapable of
نا -، بی -، ناقادربه، ناتوانبه
Not able to do something; lacking the ability or quality for.
he is incapable of change
او قادر به عوض شدن نیست.
عبارتهای مرتبط
- incapable of
- نا -، بی -، ناقادربه، ناتوانبه
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه incapable را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.