دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی intricate به فارسی
بغرنج، پیچیده، تو در تو، درهم بافته
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Latin intricatus, past participle of intricare.
صفت
- صفت تفضیلی
- more intricate
- صفت عالی
- most intricate
بغرنج، پیچیده، تو در تو، درهم بافته
Having a great deal of fine detail or complexity.
The architecture of this clock is very intricate.
معماری این ساعت بسیار پیچیده است.
دشوار، گرهخورده، معمایی
Difficult to disentangle, puzzle apart, or resolve; enigmatic, obscure.
The intricate riddle of the old manuscript baffled the scholars who sought its meaning.
معمای پیچیدهٔ نسخهٔ باستانی پژوهشگرانِ درپی معنای آن را گمراه کرد.
مدخل ۲
ریشهشناسی
From Latin intricatus, past participle of intricare.
فعل
- سومشخص مفرد
- intricates
- وجه وصفی حال
- intricating
- گذشته ساده
- intricated
- اسم مفعول
- intricated
گرفتار شدن، درهم پیچیده شدن
To become enmeshed or entangled.
The threads intricate easily.
نخها به راحتی درهم میپیچند.
گرفتار کردن، درهم پیچاندن
To enmesh or entangle; to cause to intricate.
The plot intricates the characters in a web of lies.
داستان شخصیتها را در شبکهای از دروغ گرفتار میکند.
متضادها: extricate
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه intricate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.