دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی implicit به فارسی

ضمنی، تلویحی، سربسته، غیرصریح

بریتانیایی: /ɪmˈplɪs.ɪt/ آمریکایی: /ɪmˈplɪs.ɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French implicite, from Latin implicitus, past participle of implico.

صفت

۱.

ضمنی، تلویحی، سربسته، غیرصریح

Suggested indirectly, without being directly expressed.

an implicit threat

تهدید سربسته

her silence was an implicit rejection of our proposal

سکوت او به منزله رد کردن پیشنهاد ما بود.

مترادف‌ها: implied، tacit، unspoken

۲.

نهفته، ذاتی، دربردارنده

Contained in the essential nature of something but not openly shown.

the obligations that are implicit in marriage and child-rearing

وظایفی که ازدواج و بچه‌داری دربر دارد.

مترادف‌ها: inherent، intrinsic

۳.

بی‌چون و چرا، قطعی، مطلق، محض

Having no reservations or doubts; unquestioning or unconditional.

I have implicit trust in her

نسبت به او اعتماد بی‌چون و چرا دارم.

مترادف‌ها: unconditional، unquestioning

۴.

درهم‌پیچیده، گره‌خورده

منسوخ

Entangled, twisted together.

In the old tapestry, the implicit threads were so tangled that the loom ground to a halt.

در بافتِ قدیمی، رشته‌هایِ درهم‌تنیده آنقدر پیچ‌خورده بودند که دارِ بافت از کار بازماند.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه implicit را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.