دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی implicit به فارسی
ضمنی، تلویحی، سربسته، غیرصریح
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French implicite, from Latin implicitus, past participle of implico.
صفت
ضمنی، تلویحی، سربسته، غیرصریح
Suggested indirectly, without being directly expressed.
an implicit threat
تهدید سربسته
her silence was an implicit rejection of our proposal
سکوت او به منزله رد کردن پیشنهاد ما بود.
مترادفها: implied، tacit، unspoken
نهفته، ذاتی، دربردارنده
Contained in the essential nature of something but not openly shown.
the obligations that are implicit in marriage and child-rearing
وظایفی که ازدواج و بچهداری دربر دارد.
بیچون و چرا، قطعی، مطلق، محض
Having no reservations or doubts; unquestioning or unconditional.
I have implicit trust in her
نسبت به او اعتماد بیچون و چرا دارم.
مترادفها: unconditional، unquestioning
درهمپیچیده، گرهخورده
Entangled, twisted together.
In the old tapestry, the implicit threads were so tangled that the loom ground to a halt.
در بافتِ قدیمی، رشتههایِ درهمتنیده آنقدر پیچخورده بودند که دارِ بافت از کار بازماند.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه implicit را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.