دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی imperialism به فارسی
امپریالیسم، جهانجویی، جهانگشایی، امپراتوریگرایی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From imperial + -ism.
اسم
- جمع
- imperialisms
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
امپریالیسم، جهانجویی، جهانگشایی، امپراتوریگرایی
The policy of forcefully extending a nation's authority by territorial gain or by the establishment of economic and political dominance over other nations.
Imperialism often involves powerful countries extending their control over weaker regions.
امپریالیسم اغلب شامل کشورهایی قدرتمند میشود که کنترل خود را بر مناطق ضعیفتر گسترش میدهند.
سلطهگرایی، جهانخواری، جهانسالاری
Any undue extension of political, intellectual, or other forms of authority.
The country's history is marked by a long period of imperialism, where it expanded its influence over other nations.
تاریخ آن کشور با دوره طولانی از سلطهگرایی مشخص میشود که در آن نفوذ خود را بر سایر کشورها گسترش داد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه imperialism را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.