دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی immaterial به فارسی
غیر مادی، ناتنمند
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Late Middle English, from Middle French immateriel, from Medieval Latin immāteriālis.
صفت
- صفت تفضیلی
- more immaterial
- صفت عالی
- most immaterial
غیر مادی، ناتنمند
Having no matter or substance; incorporeal.
Some believe that because ghosts are immaterial, they can pass through walls.
برخی بر این باورند که چون ارواح غیر مادی هستند، میتوانند از دیوارها عبور کنند.
مترادفها: intangible، nonmaterial
متضادها: corporeal، material، tangible
بیاهمیت، ناچیز
Of no importance; inconsequential, insignificant.
It is wholly immaterial whether he stays or not.
ماندن یا نماندن او اصلاً اهمیتی ندارد.
متضادها: important
نامربوط، بیربط
Not relevant or pertinent; irrelevant.
Objection, your Honour! The defendant's criminal record is immaterial to this case.
اعتراض دارم، قربان! سابقه کیفری متهم به این پرونده مربوط نیست.
مترادفها: irrelevant
متضادها: germane، material، pertinent، relevant
اسم
- جمع
- immaterials
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
موجود غیر مادی
A being or entity having no matter or substance.
Ghosts and other immaterial beings are often discussed in folklore.
ارواح و دیگر موجودات غیر مادی اغلب در فرهنگ عامه بحث میشوند.
امور انتزاعی و ناملموس
Things which are abstract or intangible considered collectively.
The immaterial is often contrasted with the material.
امور غیر مادی اغلب در مقابل امور مادی قرار میگیرند.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه immaterial را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.