دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی intermediary به فارسی

میانجی، واسطه، رابط

بریتانیایی: /ˌɪn.təˈmiː.di.ə.ri/ آمریکایی: /ˌɪn.t̬ɚˈmiː.di.ə.ri/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From French intermédiaire.

صفت

۱.

میانجی، واسطه، رابط

That intermediates.

The intermediary role was crucial.

نقش میانجی حیاتی بود.

اسم

جمع
intermediaries
۲.

میانجی، واسطه، رابط، شفیع

An agent acting as a mediator between sides to facilitate agreement or cooperation.

The lawyer acted as an intermediary between the buyer and the seller during the negotiation.

وکیل به عنوان واسطه بین خریدار و فروشنده در طول مذاکره عمل کرد.

مترادف‌ها: mediator، middleman، go-between، intercessor

۳.

واسطه، دلال، کارگزار

A person or organisation in an intermediate position (in a transaction, agreement, supply chain, etc.).

The intermediary between the manufacturer and retailer is the wholesaler.

واسطه بین تولیدکننده و خرده‌فروش عمده‌فروش است.

مترادف‌ها: middleman، broker

۴.

مرحله‌ی میانی

One or several stages of an event which occurs after the start and before the end.

We are at an intermediary stage of the project.

ما در مرحله‌ای میانی از پروژه هستیم.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه intermediary را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.