دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی impersonate به فارسی
خود را به جای دیگری جا زدن، جعل هویت کردن، وانمود کردن به کسی بودن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From im- + person + -ate.
فعل
- سومشخص مفرد
- impersonates
- وجه وصفی حال
- impersonating
- گذشته ساده
- impersonated
- اسم مفعول
- impersonated
خود را به جای دیگری جا زدن، جعل هویت کردن، وانمود کردن به کسی بودن
To pretend to be (a different person); to assume the identity of, especially with intent to deceive.
The conman managed to impersonate several executives.
کلاهبردار توانست خود را به جای چند مدیر اجرایی جا بزند.
He was caught trying to impersonate a police officer.
در حالیکه وانمود میکرد افسر پلیس است دستگیر شد.
مترادفها: personate
با مجوزهای یک حساب کاربری دیگر عمل کردن
To operate with the permissions of a different user account.
The script impersonates the admin user.
اسکریپت با مجوز کاربر مدیر عمل میکند.
تجسم یافتن، به شکل جسمانی درآمدن
To manifest in corporeal form; to personify.
The ancient idol impersonates the goddess before the temple crowd, its stone eyes glinting as if she stood among them.
این بت باستانی در برابر جمع معبد الهه را تجسم میبخشد، و چشمان سنگیاش درخشانی میکند انگار او میان آنان ایستاده است.
مترادفها: embody، impersonize
اصطلاحها و عبارتها
impersonation
تقلید درآوردن، نقش بازی کردن، جعل هویت، خود جازنی، وانمود
The act of pretending to be someone else, especially for entertainment or fraud.
his impersonation of his teacher was hilarious
تقلید درآوردن او از معلمش مضحک بود.
عبارتهای مرتبط
- impersonation
- تقلید درآوردن، نقش بازی کردن، جعل هویت، خود جازنی، وانمود
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه impersonate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.