دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی impartial به فارسی

بی‌طرف، بی‌نظر، بی‌غرض، منصف

بریتانیایی: /ɪmˈpɑː.ʃəl/ آمریکایی: /ɪmˈpɑːr.ʃəl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French impartial, from im- + partial.

صفت

صفت تفضیلی
more impartial
صفت عالی
most impartial
۱.

بی‌طرف، بی‌نظر، بی‌غرض، منصف

Treating all parties, rivals, or disputants equally; not partial; not biased.

A judge ought to be impartial.

قاضی باید بی‌طرف باشد.

مترادف‌ها: neutral، unbiased، fair

متضادها: partial، biased، unfair

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه impartial را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.