دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی immigrate به فارسی

مهاجرت کردن (به کشوری دیگر)، درون کوچ کردن

بریتانیایی: /ˈɪm.ɪ.ɡreɪt/ آمریکایی: /ˈɪm.ə.ɡreɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin immigratus, from immigro (remove, move into).

فعل

سوم‌شخص مفرد
immigrates
وجه وصفی حال
immigrating
گذشته ساده
immigrated
اسم مفعول
immigrated
۱.

مهاجرت کردن (به کشوری دیگر)، درون کوچ کردن

ناگذرا

To move into a foreign country to stay permanently.

He immigrated to Canada.

او به کانادا کوچ کرد.

متضادها: emigrate

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه immigrate را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.