دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی incumbent به فارسی

خوابیده، دراز کشیده، غنوده بر روی چیزی دیگر

بریتانیایی: /ɪnˈkʌm.bənt/ آمریکایی: /ɪnˈkʌm.bənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Latin incumbens, present participle of incumbere, meaning to lean or recline on.

صفت

صفت تفضیلی
more incumbent
صفت عالی
most incumbent
۱.

خوابیده، دراز کشیده، غنوده بر روی چیزی دیگر

Leaning, lying, or resting on something else.

The cat was incumbent on the soft pillow.

گربه روی بالش نرم خوابیده بود.

مترادف‌ها: recumbent

۲.

در گیاه‌شناسی: ویژگی بساکی که روی سطح داخلی رشته قرار دارد، یا لپه‌ای که پشت آن روی محور جنین قرار گرفته است.

گیاه‌شناسی

Of an anther: lying on the inner side of the filament; of a cotyledon: having its back against the radicle.

The anther is incumbent in this species.

بساک در این گونه از نوع خوابیده است.

۳.

در جانورشناسی: ویژگی بخشی از بدن که خم شده یا روی چیزی قرار گرفته است؛ به ویژه در پرنده‌شناسی: انگشت عقبی که کاملاً روی تکیه‌گاه قرار دارد.

جانورشناسیپرنده‌شناسی

Of a body part: bent downwards or positioned so that it rests on something; specifically of a bird's hind toe: fully resting on a support.

The bird's incumbent toe helps it perch.

انگشت عقبی خوابیده به پرنده در نشستن کمک می‌کند.

۴.

متصدی، شاغل، در تصدی

Being the current holder of an office or title.

The incumbent senator faces a tough election.

سناتور فعلی با انتخاباتی دشوار روبرو است.

۵.

بایسته، واجب، لازم (به عنوان وظیفه)

Imposed on one as an obligation, especially due to one's office or position.

Proper behavior is incumbent on all members.

رفتار شایسته بر همه اعضا واجب است.

۶.

آویزان، خمیده بر روی

شاعرانه

Hanging or leaning over.

The incumbent branches shaded the path.

شاخه‌های خمیده بر مسیر سایه انداخته بودند.

۷.

پرتلاش، کوشا

منسوخ

Putting much effort into an activity.

She was incumbent in her studies, spending long hours refining every page of the manuscript.

او در مطالعاتش کوشا بود و ساعات طولانی را صرف بهبود هر برگ از نسخه می‌کرد.

۸.

نگران‌کننده، سنگین بر ذهن

منسوخ

Weighing on one's mind.

The burden of the decision was incumbent upon him, weighing heavily as he weighed the options.

بار تصمیم بر دوش او سنگینی می‌کرد و هنگام بررسی گزینه‌ها بسیار سنگین بود.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

(be) incumbent on (or upon)

۹.

بایسته بودن، بایستن، ایجاب کردن، (برکسی) فرض بودن، وظیفه داشتن

To be necessary or obligatory for someone as a duty.

it is incumbent upon us to help him

وظیفه ماست که به او کمک کنیم.

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Medieval Latin incumbens, meaning holder of a church position.

اسم

جمع
incumbents
۱۰.

متصدی، عهده‌دار، شاغل

The current holder of an office or title.

The incumbent is responsible for managing the office.

عهده‌دار مسئول مدیریت دفتر است.

He defeated the incumbent governor.

او فرماندار وقت را شکست داد.

متضادها: nonincumbent

۱۱.

متصدی منصب کلیسایی

مسیحیت

The holder of an ecclesiastical benefice.

The incumbent of the parish retired.

متصدی محله کلیسایی بازنشسته شد.

۱۲.

تأمین‌کننده فعلی بازار که سود بالایی کسب می‌کند

کسب‌وکار

A holder of a position as supplier to a market that allows earning above-normal profits.

The incumbent in the market faces new competitors.

تأمین‌کننده فعلی بازار با رقبای جدید روبرو است.

عبارت‌های مرتبط

(be) incumbent on (or upon)
بایسته بودن، بایستن، ایجاب کردن، (برکسی) فرض بودن، وظیفه داشتن

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه incumbent را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.