دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی investment به فارسی
سرمایهگذاری، صرف
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From invest + -ment.
اسم
- جمع
- investments
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
سرمایهگذاری، صرف
The act of investing, or state of being invested.
Giving your children a good education is a wise long-term investment.
سرمایهگذاری در آموزش خوب فرزندانتان یک سرمایهگذاری بلندمدت عاقلانه است.
سرمایهگذاری مالی
A placement of capital in expectation of deriving income or profit from its use or appreciation.
His investment in the company is considerable.
سرمایهگذاری او در شرکت زیاد است.
متضادها: divestment
پوشاک رسمی، جامه
A vestment.
The priest stepped into the sanctuary, his investment catching the candlelight as he prepared to bless the congregation.
کشیش در محراب گام نهاد، پوششِ روحانی او در نور شمعها میدرخشید در حالی که برای برکت دادن به جماعت آماده میشد.
محاصره
The act of surrounding, blocking up, or besieging by an armed force, or the state of being so surrounded.
The investment of the city lasted for several months before they surrendered.
محاصره شهر چندین ماه طول کشید تا اینکه تسلیم شدند.
ماسه و گچ قالبگیری
A mixture of silica sand and plaster which, by surrounding a wax pattern, creates a negative mold of the form used for casting, among other metals, bronze.
The investment is carefully prepared for bronze casting.
ماسه و گچ قالبگیری برای ریختهگری برنز با دقت آماده میشود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه investment را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.