دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی inclusion به فارسی

افزوده، چیزی که به یک گروه یا مجموعه اضافه می‌شود

بریتانیایی: /ɪnˈkluː.ʒən/ آمریکایی: /ɪnˈkluː.ʒən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: enclusion obsolete

ریشه‌شناسی

From Latin inclusio, from includere, meaning to shut in.

اسم

جمع
inclusions
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

افزوده، چیزی که به یک گروه یا مجموعه اضافه می‌شود

countable

An addition or annex to a group, set, or total.

The poem was a new inclusion in the textbook.

این شعر یک افزوده جدید در کتاب درسی بود.

۲.

شمول، دربرگیری، به حساب آوردن

uncountable

The act of including something in a group, set, or total.

The inclusion of taxes in calculating the expenses.

به حساب آوردن مالیات‌ها در محاسبه هزینه‌ها.

متضادها: exclusion

۳.

ناخالصی، ماده خارجی درون یک ماده

countable

Anything foreign that is included in a material.

The metal had several inclusions that weakened it.

فلز چندین ناخالصی داشت که آن را ضعیف می‌کرد.

۴.

ناسرگی، درونگیره، ماده خارجی درون سنگ

countableسنگ‌شناسی

Any material trapped inside a mineral during its formation, as a defect in a precious stone.

The geologist found an inclusion of quartz inside the rock.

زمین‌شناس یک ناسرگی از کوارتز درون سنگ پیدا کرد.

۵.

جسم درون‌بندشده، درونگیره (در یاخته)

countableیاخته‌شناسی

A nuclear or cytoplasmic aggregate of stainable substances.

The scientist observed the inclusion under the microscope.

دانشمند درونگیره را زیر میکروسکوپ مشاهده کرد.

۶.

جسم درون بافت، مانند کیست درون‌بندشده

countableبافت‌شناسی

An object completely inside a tissue, such as an epidermal inclusion cyst.

The biopsy revealed an epidermal inclusion cyst.

نمونه‌برداری یک کیست درون‌بندشده پوستی را نشان داد.

۷.

نگاشت درون‌بند، نگاشتی که دامنه زیرمجموعه تصویر است

countableریاضیات

A mapping where the domain is a subset of the image.

The inclusion map sends each element to itself.

نگاشت درون‌بند هر عنصر را به خودش می‌فرستد.

۸.

محدودیت، قید

uncountableمنسوخ

Restriction; limitation.

The inclusion of that proviso laid a heavy limitation upon their freedom.

گنجاندن آن قید، آزادی آنان را محدودیت سنگینی تحمیل کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه inclusion را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.