دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی infer به فارسی

نتیجه‌گیری کردن، برداشت کردن، پی بردن، استنباط کردن

بریتانیایی: /ɪnˈfɜːr/ آمریکایی: /ɪnˈfɝː/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin inferō, from in- + ferō (to bear, carry).

فعل

سوم‌شخص مفرد
infers
وجه وصفی حال
inferring
گذشته ساده
inferred
اسم مفعول
inferred

Using infer to mean imply is often criticized prescriptively.

۱.

نتیجه‌گیری کردن، برداشت کردن، پی بردن، استنباط کردن

گذرا

To conclude by reasoning or deduction from premises or evidence.

We see smoke and we infer fire.

ما دود می‌بینیم و به آتش پی می‌بریم.

مترادف‌ها: conclude، deduce

۲.

نشان دادن، به طور غیرمستقیم فهماندن، اشاره کردن

گذرا

To lead to as a consequence; to imply.

He was inferring that he had no room for all of us.

او داشت به طور غیر مستقیم می‌گفت که جا برای همه‌ی ما ندارد.

مترادف‌ها: imply، suggest

۳.

دلالت کردن بر، نشان دادن

گذرامنسوخ

To cause or inflict something upon someone.

The magistrate inferred a heavy penalty upon the offender.

قاضی جریمه سنگینی بر متخلف مقرر کرد.

۴.

موضوعی را در گفتار یا نوشتار مطرح کردن، ذکر کردن

گذرامنسوخ

To introduce a subject in speaking or writing; to adduce.

The scholar inferred a new line of inquiry into the treatise.

دانش‌پژوه خط تازه‌ای از پرسش را به رساله وارد کرد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه infer را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.