دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی infer به فارسی
نتیجهگیری کردن، برداشت کردن، پی بردن، استنباط کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin inferō, from in- + ferō (to bear, carry).
فعل
- سومشخص مفرد
- infers
- وجه وصفی حال
- inferring
- گذشته ساده
- inferred
- اسم مفعول
- inferred
Using infer to mean imply is often criticized prescriptively.
نتیجهگیری کردن، برداشت کردن، پی بردن، استنباط کردن
To conclude by reasoning or deduction from premises or evidence.
We see smoke and we infer fire.
ما دود میبینیم و به آتش پی میبریم.
نشان دادن، به طور غیرمستقیم فهماندن، اشاره کردن
To lead to as a consequence; to imply.
He was inferring that he had no room for all of us.
او داشت به طور غیر مستقیم میگفت که جا برای همهی ما ندارد.
مترادفها: imply، suggest
دلالت کردن بر، نشان دادن
To cause or inflict something upon someone.
The magistrate inferred a heavy penalty upon the offender.
قاضی جریمه سنگینی بر متخلف مقرر کرد.
موضوعی را در گفتار یا نوشتار مطرح کردن، ذکر کردن
To introduce a subject in speaking or writing; to adduce.
The scholar inferred a new line of inquiry into the treatise.
دانشپژوه خط تازهای از پرسش را به رساله وارد کرد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه infer را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.