دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی invariable به فارسی
تغییرناپذیر، ثابت، یکنواخت
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From in- + variable.
صفت
تغییرناپذیر، ثابت، یکنواخت
Not variable; unalterable; uniform; always having the same value.
an invariable habit
عادت غیر قابل تغییر
ثابت
Constant.
The function has an invariable value.
تابع دارای مقدار ثابتی است.
نادگرسان، غیرقابل صرف
That cannot undergo inflection, conjugation or declension.
The French adjective marron is invariable.
صفت فرانسوی marron نادگرسان است.
مترادفها: uninflectable
اسم
- جمع
- invariables
چیز تغییرناپذیر، ثابت
Something that does not vary; a constant.
In physics, some invariables are fundamental.
در فیزیک، برخی ثابتها بنیادین هستند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه invariable را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.