دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی irony به فارسی

طعنه، گواژه، بیان معنی به وسیله‌ی کلماتی که معمولاً برعکس آن را می‌رسانند

بریتانیایی: /ˈaɪ.rə.ni/ آمریکایی: /ˈaɪ.rə.ni/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Middle French ironie, from Latin ironia, from Greek eirōneia, meaning dissimulation.

اسم

جمع
ironies
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

طعنه، گواژه، بیان معنی به وسیله‌ی کلماتی که معمولاً برعکس آن را می‌رسانند

بلاغت

The expression of one's meaning by using language that normally signifies the opposite, typically for humorous or emphatic effect.

If we call a stupid person wise, it is a kind of irony.

اگر آدم احمقی را عاقل صدا کنیم، این نوعی طعنه است.

۲.

یک جمله یا بیان طعنه‌آمیز

countable

An ironic statement or expression.

His comment was an irony that no one appreciated.

نظر او طعنه‌ای بود که هیچ‌کس قدر ندانست.

۳.

وارون پنداشت، تفاوت میان واقعیت در نظر شخصیت داستان و واقعیت حقیقی که بر خواننده یا تماشاگر آشکار شده است

تئاتر

A dramatic effect in which the audience knows more about the events than the characters do.

In the play, the irony was that the audience knew the hero's best friend was actually the villain, but the hero did not.

در نمایش، وارون پنداشت این بود که تماشاگران می‌دانستند بهترین دوست قهرمان در واقع همان شرور است، اما قهرمان نمی‌دانست.

۴.

وارون نمایی، تظاهر به جهل به ویژه در مباحثه به منظور گیر انداختن طرف

فلسفه

Socratic irony: feigned ignorance used to expose the flaws in an opponent's argument.

During the debate, she used irony by pretending not to understand simple concepts, trapping her opponent in contradictions.

در طول مناظره، او با تظاهر به نفهمیدن مفاهیم ساده، وارون نمایی کرد و طرف مقابلش را در تناقضات گیر انداخت.

۵.

وارون رویداد، تفشه، قضای روزگار، تضاد میان انتظار و واقعیت

عامیانه

A state of affairs that seems deliberately contrary to what one expects, often as a result of fate.

It is an irony that the fire station burned!

تفشه است که ایستگاه آتش‌نشانی آتش گرفت!

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Middle English yrony, from iron + -y.

صفت

صفت تفضیلی
more irony
صفت عالی
most irony
۶.

آهنی، مربوط به آهن

Of or pertaining to the metal iron.

The old bridge had an irony structure that gave it strength.

پل قدیمی ساختاری آهنی داشت که به آن استحکام می‌بخشید.

مترادف‌ها: ferric، ferrous

اسم

جمع
ironies
۷.

نوعی تیله فلزی

کودکانهقدیمی

A kind of metallic marble.

The old box yielded a single irony, a gleaming iron marble prized by the children.

صندوق کهنه یک irony تنها به جا می‌گذاشت، تیله‌ای فلزی با درخششی زیبا که بچه‌ها از آن به عنوان گنجی گران‌بها یاد می‌کردند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه irony را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.