دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی infidelity به فارسی
خیانت به همسر، زنای محصنه، زنا
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French infidélité, from Latin infidelitas.
اسم
- جمع
- infidelities
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
خیانت به همسر، زنای محصنه، زنا
Unfaithfulness in a marriage or intimate relationship, especially by having a sexual affair.
Her marriage ended because of her husband's infidelity.
ازدواج او به خاطر خیانت شوهرش به پایان رسید.
مترادفها: adultery
خیانت، بیوفایی
Unfaithfulness in some other moral obligation.
He was punished for his infidelity against the religious beliefs of his community.
او به خاطر عمل کفرآمیزش علیه باورهای دینی جامعهاش مجازات شد.
مترادفها: betrayal
کفر، بیدینی
Lack of religious belief.
His infidelity to the teachings of his religion caused a lot of controversy.
کفر او نسبت به آموزههای دینش باعث جنجال زیادی شد.
مترادفها: faithlessness
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه infidelity را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.