دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی inhibit به فارسی
بازداری کردن، (از انجام کاری یا احساس چیزی) بازداشتن، جلوگیری کردن، خویشتنداری کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin inhibitus, from inhibeō (hold in, restrain).
فعل
- سومشخص مفرد
- inhibits
- وجه وصفی حال
- inhibiting
- گذشته ساده
- inhibited
- اسم مفعول
- inhibited
بازداری کردن، (از انجام کاری یا احساس چیزی) بازداشتن، جلوگیری کردن، خویشتنداری کردن
To hold in or hold back; to keep in check; restrain.
A heavy tax load inhibits investment.
بار سنگین مالیات جلو سرمایهگذاری را میگیرد.
Shyness inhibited her from laughing.
کمرویی او را از خنده بازمیداشت.
مترادفها: hinder
منع کردن، ممنوع کردن
To prohibit or forbid.
The magistrate issued an edict to inhibit the sale of certain contraband.
قاضی فرمانی صادر کرد تا فروش برخی کالای قاچاق خاص را منع کند.
اصطلاحها و عبارتها
inhibited
(روان شناسی - ناقادر به بیان احساسات خویش به طور طبیعی و آسوده از راه سخن یا عمل) خویش گیر، بازداری شده، کمرو
Unable to express one's feelings naturally and freely in speech or action; restrained, shy.
he is so inhibited that he wouldn't take his clothes off even in the bathroom
او آنقدر کمرو است که در حمام هم لخت نمیشود.
عبارتهای مرتبط
- inhibited
- (روان شناسی - ناقادر به بیان احساسات خویش به طور طبیعی و آسوده از راه سخن یا عمل) خویش گیر، بازداری شده، کمرو
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه inhibit را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.