دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی internalize به فارسی
پذیرفتن و نهادی کردن، درونی کردن، باطن گیر کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: internalise non-Oxford British English
ریشهشناسی
From internal + -ize.
فعل
- سومشخص مفرد
- internalizes
- وجه وصفی حال
- internalizing
- گذشته ساده
- internalized
- اسم مفعول
- internalized
پذیرفتن و نهادی کردن، درونی کردن، باطن گیر کردن
To make something internal; to incorporate it in oneself.
Over time, she managed to internalize the values of her new culture.
او به مرور زمان توانست ارزشهای فرهنگ جدید خود را درونی کند.
پردازش اطلاعات جدید در ذهن، درونی کردن
To process new information in one's mind.
Students need time to internalize new concepts.
دانشآموزان برای درونی کردن مفاهیم جدید به زمان نیاز دارند.
فروخوردن (احساس منفی)، در خود ریختن
To refrain from expressing (a negative emotion), to one's psychological detriment; to bottle up.
He tends to internalize his anger.
او تمایل دارد خشم خود را فروخورد.
درونریزی کردن، ذخیرهسازی اشتراکی
To store (a string or other structure) in a shared pool, such that subsequent items with the same value can share the same instance.
The compiler internalizes string literals.
کامپایلر رشتههای ثابت را درونریزی میکند.
مترادفها: intern
انتقال سهام بین کارگزاران درون یک سازمان
To transfer stocks between brokers within an organization, rather than through the exchange.
The firm internalizes trades to reduce costs.
شرکت برای کاهش هزینهها معاملات را درونسازمانی انجام میدهد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه internalize را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.