دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی inconvenient به فارسی

ناراحت‌کننده، دردسرآور، بی‌موقع، ناجور

بریتانیایی: /ˌɪn.kənˈviː.ni.ənt/ آمریکایی: /ˌɪn.kənˈviːn.jənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French inconvenient, from Latin inconvenientem.

صفت

صفت تفضیلی
more inconvenient
صفت عالی
most inconvenient
۱.

ناراحت‌کننده، دردسرآور، بی‌موقع، ناجور

Not convenient; causing trouble or difficulty.

The guests arrived at an inconvenient time.

مهمانان در وقت نامناسبی وارد شدند.

متضادها: convenient

اسم

جمع
inconvenients
۲.

ناسازگاری، ناهماهنگی

منسوخ

An inconsistency, an incongruity.

The treaty's terms yielded several inconvenients that the parties could not reconcile.

شرایط معاهده چند ناسازگاری به وجود آورد که طرف‌ها نتوانستند آن‌ها را با هم وفق دهند.

۳.

وضعیت ناراحت‌کننده، مزاحمت

منسوخ

An inconvenient circumstance or situation; an inconvenience.

The storm and flood were an inconvenient to the caravan, forcing them to halt.

طوفان و سیل برای کاروان مزاحمت بزرگی ایجاد کرد و آنان را وادار به توقف نمود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه inconvenient را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.